-
شهیدان دیگران دیدند و رفتند
1391/07/17 13:40
شهیدان دیگران دیدند و رفتند زخویش خویش ببریدند و رفتند خدا تنها سرود شعرشان شد به شام عمر تابیدند و رفتند
-
شهر من بیرجند من پاینده باشی هر زمان
1391/07/17 00:23
رود شور شهر من بر فکر من جان می دهد آب شورش ذوق من را شور عرفان می دهد گرد و خاک صبح و شامش در عبور از بام ما نسخه می پیچد مرا داروی درمان می دهد کوچه های پیچ در پیچ و خم پسکوچه ها آشتی افزاید و بر قهرها فرمان پایان می دهد باغ ها دادند نام باغ ران بر کوه های استوار کوه هم بر باغ ما صدچشمه جوشان می دهد صبحدم مادر زلال...
-
گل های زرد بهاری باغ ما پاییز که می رسد یاقوت قرمزند
1391/07/15 19:36
گل های زرد بهاری باغ ما پاییز که می رسد یاقوت قرمزند
-
آویز دار عشق
1391/07/15 16:44
خود را به دار عشق تو آویز می کنم خود را فدای دیده شب خیز می کنم شاید به اوج دار و زعمق دو دیده ات بینی تمام خویش را ز تو لبریز می کنم
-
پاییز می آید
1391/07/15 14:26
پاییز می آید و تلنگری دگر می باید هر رنگ قشنگ او تاملی دگر می باید عاشق نشدی فرصت ایام کم است بر گردش ایام تفکری دگر می باید
-
دلم تنگه هوای یار دارم
1391/07/15 11:40
دلم تنگه هوای یار دارم هوای دلبرم بسیار دارم نگو راه ولایت دور و سخته که در سینه دلی تبدار دارم
-
کاش به صبح بی دلی مهری ز پایان می زدند
1391/07/15 11:29
کاش به صبح بی دلی مهری ز پایان می زدند کاش بر این عقده ها دستبند زندان می زدند کاش اندر این بازار بی حد و حساب لحظه ها بی دلی را سربریده بر سر بازار عریان می زدند
-
سکوت بی صدایت دوست دارم
1391/07/15 01:59
سکوت بی صدایت دوست دارم نگاه رو به راهت دوست دارم تو تنها عشق مایی هر کجایی صدای لرزه زایت دوست دارم
-
شاعر نیم
1391/07/13 11:42
شاعر نیم که شعرهای مرا اقتدا کنی این دلنوشته های درهم من را جدا کنی تنها فرود زمزمه از دل به کاغذ است باشد که زمزمه های دلم را صدا کنی
-
ای که زیراب میزنی
1391/07/13 10:40
ای که زیراب میزنی زیراب تو آباد باد روزگارت بر مراد و لحظه هایت شاد باد همچو عقرب کینه های تو همیشه مرده باد اقتضای هر طبیعت هر چه هست آباد باد
-
انعکاس آب و عبور پیرمرد
1391/07/13 01:00
در انعکاس آب و عبور پیرمرد دیدم که آمدم با یک سلام ساده و بی ادعا ولی دیدم گذشته مرا غمزه های عمر چند لحظه بعد آب ماند و انعکاس تخیل درون آن خالی ز مرد پیر و نگاه عمیق او
-
عاشق نمی شوی
1391/07/13 00:56
من در سکوت تو عاشق شدم ولی تو با سرود من عاشق نمی شوی من در سکوت تو ساکن شدم ولی تو ساکن کوی سرودم نمی شوی
-
گردی سفید بر سر و صورت
1391/07/12 23:43
دیروز به اداره رفته بودم چند ماهی می شد دوستان اداره نشین را ندیده بودم همکارانم را که دیدم انگار گرد سفیدی به سر و صورتشان پاشیده بودند . انگار آینه ای در جلوی رویم گذاشته بودند برای لحظه ی دلم گرفت: گردی سفید که بر سر و صورت من است هدیه دوران به هر صبح و شب من است باور نمی کنم قصاب بی ترحم لحظه ها اینگونه در پی...
-
دیشب به یاد تو
1391/07/10 07:26
دیشب به یاد تو در خواب خودم پرسه می زدم دیشب به نام تو به کام خودم سکه می زدم دیشب هوای عشق تو در من ریشه می دواند من نقش عشق بر این شب پر قصه می زدم
-
تو بمان تا که بمانم زنده
1391/07/06 08:26
صبحدم سر کوچه دیدمش نان سنگک در دست ریه ها پر ز هوای صبحگاه چشم ها باز تر از روزن تکرار زمان گفتم ای مرد تو امید دل و دریای منی تکیه گاه ره فردای منی پدرم تو بمان تا که بمانم زنده که وجودم همه گردیده ز تو آکنده
-
روزن عشق
1391/07/06 08:07
نور تابید روزن عشق مرا دیدار کرد نور این روزن مرا از خواب خوش بیدار کرد لحظه بی تابیم را باز هم تکرار کرد من شدم تکرار صبح و لحظه ها لحظه ها تکرار صبح قصه ها قصه ها تکرار بر دل زاده ها جام را دیدم و در جم مانده ام نام را دیدم و در نم مانده ام سینه را دیدم به ماتم مانده ام شیهه اسب خیالم بر خیالم داد زد قمری دشت وجود...
-
نفس می کشم تو را
1391/07/06 07:55
هر صبح که در کوچه قدم می زنم تو را چون نور صبحگاه نفس می کشم تو را پر می کشم از خیال تو تا آنسوی باورم چون خاطرات کهنه به بر می کشم تو را
-
زندگی ما را چه سنگی کرده است
1391/06/29 23:18
زندگی ما را چه سنگی کرده است عاشق اما بر دو رنگی کرده است
-
آب را خوردی شکستی کوزه را
1391/06/29 08:32
آب را خوردی شکستی کوزه را عشق را دیدی ندادی بوسه را آسمان بر وفق اوضاعت مباد عید ناگشته شکستی روزه را
-
من و تنهایی تو و بی انصافی
1391/06/27 16:31
بی تو در کوچه تنهایی خویش می دویدم تنها گاه می آمدی و تا ته کوچه تو با من بودی ولی در پیچش تند کوچه دوباره تنها می شدم تا زیر سابات خیال های تو رفتم اما ترسیدم فروبریزد و دوباره به کوچه برگشتم مثل هر روز آمدی و از ذهنم عبور کردی همچون همیشه هیچ مرا ندیدی و راه یکطرفه بود آخه بی انصاف کدام هیزمم تر بود که چنین دود غلیظ...
-
چکش به دست بر بام زندگی
1391/06/27 00:29
وقتی چکش به دست بر بام زندگی ایستاده ام میخ در دست به تابوت لحظه های عمر خودم میخ می زنم هر چند که لحظه ها گرانند ولی من هی چکش به عمر خودم بیش می یزنم . چوب است و سخت تابوت من ولی خوشحالم و به پای خودم تیغ می زنم ای کاش چکش بیفتد و آن میخ کند شود این است لحظه ای که برای خودم جیغ می زنم
-
وقتی که بوسه های تو را جیغ می زدم
1391/06/26 23:33
بر تابوت لحطه های خودم میخ می زدم وقتی که بوسه های تو را جیغ می زدم فریاد زندگی در همه رگهای من دوان گویی به رگهای وجود خودم تیغ می زدم
-
به هر مژگون ادا داری تو امشو
1391/06/26 12:32
چطو چشمون سیا داری تو امشو چه شرمی از خدا داری تو امشو قدیمو چشمکو راز و ادا داشت به هر مژگون ادا داری تو امشو
-
بغض فروخورده
1391/06/25 00:05
من آن بغضم فروخورده ولی پاک نریزم اشک را جز پای آن تاک کویر عشق اگر بی تاک باشد ز بی تاکی گریبان بایدم چاک من و بغضی که بفشارد گلو را نفس را حبس و گیرد گفتگو را من و اشکی که جاماند درونم نبارد جز به سر تا پای او را
-
من بغض کویرم
1391/06/24 23:06
من بغض کویرم که در حسرت باران آتش به سر خویش بریزم اشکی نبود در همه جانم ، تنها غم هجران تو در سینه بریزم
-
شعر من مایه آرامی من
1391/06/24 07:32
شعر من بهر دلم گفته شده تو نخون بهر خودم گفته شده شعر من مایه آرامی من این دو بیت بهر شما گفته شده
-
بشین اینجا کنار کوله بارم
1391/06/24 01:45
بشین اینجا کنار کوله بارم که دیگه طاقت دوری ندارم به توی کوله بارم هر چه باشه رفیق بی کلک هم هرکه باشه به روی ماسه های گرم صحرا خمار آب شورابم به مولا بشین اینجا و بر صحرا نگا کن نگاه ریگ های بی صدا کن بیا نزدیک صدایشان بلند است شراب شهرشان هفتاد رنگ است بیا بنگر که اینان بوسه گیرند مدام از بهر همدیگر بمبرند بشین...
-
قلم بردار و بنویس از برایم
1391/06/23 00:45
قلم بردار و بنویس از برایم که هر شب ساعتی بعد از سحرگاه کدامین لحظه سروقت تو آید که بی خوابی امانت می رباید و بغضی اشک چشمت می گشاید قلم بردار و عریان کن سمن را پریشان کن سر زلف سخن را قلم بردار تا آرام گیرد و شاید از میان او کام گیرد قلم بردار و بنویس از برایم که شاید لحظه ها آرام گیرند عبور غمزه ها را خواب بینند قلم...
-
سکوت لحظه هایم ماجرا داشت
1391/06/22 04:26
سکوت لحظه هایم ماجرا داشت درون سینه ی خود قصه ها داشت شبی که عشق خود پنهان نمودی بسی مرغ دل من ناله ها داشت بزن مطرب که در رقصم من امشب برون از قصه و بحثم من امشب بزن که ساز تو افزون ز ساز است زبس مستم و سرمستم من امشب
-
خدا را خواب چشمونم کجا رفت
1391/06/22 03:15
خدا را خواب چشمونم کجا رفت و یا آب از دو چشمونم چرا رفت تویی از خواب جشمون مو آگه تو می دونی که فکرم تا کجا رفت نمی دونم که ساعت چنده امشب که اوضاعم چنی هفت رنگه امشب نمی خواهم که فردایی بیاید که ذوق شعر ما پر رنگه امشب بیا نصف شبی تنها بشینم جدا از قافیه هم ره ببینم اگر در بند شعری در خطایی بیا یگ گل ز باغ هم بچینم...