-
بقچه بر بند
1391/10/19 20:14
بقچه بر بند ماسه ها منتظرند بگذر از سردی دود و ماشین راهی شام کویرم که مهتاب رخ است راهی شب و سحر ها که پر از استاره ست راهی صبح کویرم که بی تاب من است بقچه بربند سفر در پیش است ماسه های بادی، بادهای خاکی تپه های پر چین ، چینه های رنگین همه افسانه لوتند و من افسون ویم می روم تا که به آرامش صحرا برسم ماسه در دست بگیرم...
-
گندمزار عشق
1391/10/15 18:08
به گندمزار عشقت لانه دارم به زیر پای گندم خانه دارم مرا که گندم چشم تو کافیست که گوید حسرت میخانه دارم به جوی باغ گندمزار کویت بیاد خوشه های زلف و مویت همیشه غرق دریایم و لیکن کجا ترس از شب خمخانه دارم بسی گندم بدیدم زرد و شادان بیاد چرخش زلف تو حیران چسان سازم تحمل خویشتن را که غیر تاب زلفت لانه دارم بگو کی می رسد...
-
کافی بود
1391/10/15 18:01
من آن نیم که دست کنم پیش کس دراز یا پرچم تسلیم غیرخدا در حال اهتزاز آتش به خرمن بود و نبود می زنم کافی بود که عشق خدا هست بر فراز
-
قصاص است نگو نه
1391/10/13 10:43
من بوسه ز لب های تو خواهم تو نگو نه صد غمزه ز چشمان تو خواهم تو نگو نه گر کار من تو به ره محتسب افتاد قاضی چو بگوید که قصاص است نگو نه
-
یه جورایی
1391/10/12 18:35
یه جورایی دلم تنگه که باور کردنش سخته نفس در سینه محبوس و گلو بگرفته ی بغضه نه می شه گفت حرفا رو و نه می شه بی خیالش شد نه می شه راه رو بستن نه می شه بی حسابش شد فقط یک راه می مونه که بارون خدا از آسمون عشق جاری شه تموم درد دل ها رو بشوره تا دوباره رود خوشحالی به توی دشت سینه جاری شه
-
از چشمان تو خواندم
1391/10/10 16:10
من از چشمان تو خواندم : که باید کوله بر بندم دگر جای من اینجا نیست در این تفتیده ی بی باد و بی باران در این حرمت شکن و این لحظه های تا ابد بی جان من از لب های تو خواندم که مانم تا ابد تشنه چو بوتیمار سر گردان تمام عمر با غصّه چو اُشتر در میان دشت افتاده نه آب و نه علف نی ساربان عاشقی تا حال من پرسد من از ابروی تو...
-
کبوتر های من
1391/10/09 10:01
کبوتر های من دل تنگ تنگم خمار لحظه های رنگ وارنگم کبوتر های من دوری چه سخته نشستن بی شما هفت روز هفته کبوتر های من سبزی صحرا کویرند بی شما تنهای تنها کبوتر های من کافی است قصّه نمی خواهم بگویم غم و غصّه
-
بجنبید زمان کوتاه است
1391/10/07 22:48
چرخش عقربه ها گذر ثانیه ها تاپ تاپ دل ما همه گویند بجنبید زمان کوتاه است برگ های پاییز سینه های لبریز مردن هر پالیز همه گویند بجنبید زمان کوتاه است خویش در آیینه ها رفتن سفینه ها جستن دفینه ها همه گویند بجنبید زمان کوتاه است عمر کوتاه بهار بی وفایی نگار دوری از اهل دیار همه گویند بجنبید زمان کوتاه است اشک های شادی عشق...
-
یک بوسه ز روی ماه
1391/10/06 16:05
یک بوسه ز روی ماه امید من است رخ در رخ خورشید شب عید من است خوش بگذرد ایام چو ماه و خورشید یکجا شده غارتگر تردید من است --------------------------------------- یک بوسه ز روی ماه ما را کافی یک جرعه از آن نگاه ما را کافی کافیست که گل نموده گلزار لبت بوییدن آن گلاب ناب ما را کافی ------------------------------------ شبنم...
-
گل نشین هامون
1391/10/06 11:34
بنگر که دیده های من از فرقت تو پرخون است چرخ های زندگیم گل نشین هامون است حتی صدای جغد در این آشیان نمی آید گویی تمام زندگیم قصه گوی مجنون است
-
واکن لبان غنچه را
1391/10/05 19:49
واکن لبان غنچه را که جوان می کنی مرا بشکن سکوت روزه را نگران می کنی مرا ما را به قول و وعده فریبی ولی تو را خدا وفا بکن که روان سوی خزان می کنی مرا عمری میان زلف تو گم بوده ام ولی اکنون هنوز وعده به تیر و سنان می کنی مرا بگشا دو چشم خفته به این روزگار آشفته بنگر مرا که دست بر آسمان می کنی مرا تایید چشم و تکذیب لبت جان...
-
از قافله ی عمر عقب مانده مباش
1391/10/05 08:52
از قافلـه ی عمر عقب مـانده مباش حسرت خور لحظه های جامانده مباش این لحظه که در دست تو است قدر بدان یاریگر این ساعت بی ترمز پر دنده مباش
-
شب چلّه ست
1391/10/02 10:25
شب چلّه ست و هندونه صفا داره لبون سرخ یار از مو تقاضای وفا داره بنازم ای شب پر طول و پر پهنا دراز تر شو که یار از ما تمنایی جدا داره
-
به سنگ خارا
1391/09/28 07:18
آزار کسان به ریگ صحرا مهر دگران به سنگ خارا بنویس که بر باد رود آن وین مانده به عمر یادگارا
-
ای دل اگر حریم خدا خواهی
1391/09/26 18:13
ای دل اگر حریم خدا خواهی آرزو مکن جز در حریم خدا عاشقی کنی شکوه از اهل زمانه غم به دل جا کردن است جوهری باید که از اهل زمانه بگذری ز بس که دیدم از نیرنگ و رنگ سربزیران به هر سردر گریبان چشم صد شکاک دارم
-
تو هستی تمام امیدم ز روز الست
1391/09/26 17:47
به باران به شبنم به صحرا به دشت به دریا به فردا به هر چی که هست به دین و به آیین به شعر و غزل تو هستی تمام امیدم ز روز الست
-
نگو دیگر خداحافظ
1391/09/24 11:04
نگاهت بر زمین انداختی گفتی خداحافظ سکوتم را رضایت دیدی و رفتی خداحافظ تمام خاطرات سال های عشق و دلشادی همه یکجا برون از کوله اندازی خداحافظ تمام اشک های مانده در جام تهی ما را بدون دست یا آهی رها سازی خداحافظ سرود ناشنیده خواندی و ناخوانده شعرم را دوباره بر خیال و شعر من تازی خداحافظ اگر چه چشم من آیینه ای هست تار می...
-
اذعان می کنم
1391/09/17 17:02
خویش را در مستی چشم تو پنهان می کنم در درون چشم تو افکار پنهان خود عریان می کنم شعله ای هست بی زبان در قلب و در افکار من من هم اینسان بر ظهور عشق اذعان می کنم
-
زمین لرزه در زیرکوه قاینات (باز می لرزد دلم)
1391/09/16 10:36
زیرکوه قاینات از آنجاهایی است که با وجود گسل های فعال سالهاست می لرزد و خواهد لرزید و ما هی می سازیم و زمین لرزه هی ویران می کند . سال ها پیش که مدتی در ژاپن مهمان چشم بادامی ها بودم مهمانی بود در طبقه 30 یک آسمانخراش ، با یکی از افرادی که در همانجا مشغول کار بود بحث زمین لرزه شد وی می گفت در سالن سخنرانی اینجا گاهی...
-
زندگی شعریست نسرودن حرام
1391/09/15 08:50
زندگی شعریست نسرودن حرام زندگی جامیست بشکستن حرام زندگی سازیست کوکش کن بزن با چنین سازی نرقصیدن حرام زندگی دریـاست عمقش مهربـان ظاهر هستـی پرستیـدن حرام زندگی رودیست ماهی شو در آن با چنین رودی نجنبیـدن حرام زندگی سبز است چشمانت بشور سوی زردی ها گـرائیـدن حرام زندگی راهیست در دستـان تو در چنین راهـی خرامیـدن حرام زندگی...
-
کودکی بودیم
1391/09/13 15:54
کودکی بودیم در این اندیشه فردا چون کنیم و چون شود خوش بدیم فردا چو آید لیلی ما عاشق مجنون شود روزگار بر ما گذشت و بر تمام مردمان نامدار این دیار منتظر بر بازی اویم که گوید فردا چون کنید و چون شود
-
شبی سرد است
1391/09/13 15:31
شبی سرد است و من در گوشه ای کز کرده تنهایم هوا ابری شده باران همی آید و من بی تاب فردایم که فردا دخترک بی کفش و بی چکمه هراسان است و من در خلوت تنهایی خود در پی بازار بی فردای دنیایم به فکر هیزم خیسم که گرمایی ندارد بهر دستانش به فکر اشکم و دودی که از هیزم برآید سوی غم هایم پدر گوید که گر باران نبارد تمام مزد فردا...
-
به اشکت قسم
1391/09/13 00:47
به اشکت قسم بی تو من مرده ام به چشمت قسم بی تو پژمرده ام نرو سوی تنهایی خویش با ما بمان به زلفت قسم بی حضور تو آزرده ام به شبنم قسم بی تو کی زنده ام به مرهم قسم بی تو کی دیده ام ز چشمم عبوری ز قلبم حضوری به هر دم قسم بی تو غم دیده ام
-
سر بکش ثانیه های پر را
1391/09/11 22:44
زیر درخت احساس بعد از عبور از کوچه اقاقی دو قدم مانده به طلوع شبنم نرسیده به آخرین برگ پلاسیده باغ روی سختی زمین زیر زردی درخت کنار قارچ های هرزه در بستر برگ های زرد مابین کرمهایی که می لولند و دنبال حشرات بی جانند در آخرین ثانیه های هستی زمانیکه آخرین جرعه زمین سرکشیده می شود لحظه ای دفن شده پی آن می گردم اگر آدرس...
-
بدور از چشم مردم
1391/09/11 19:27
بیا با هم بریم گندم بچینیم غروب و دشت گند مزار ببینم به هنگام غروب چشم هایت بدور از چشم مردم گل بچینیم
-
من فکر زمستانم و او فکر بهار
1391/09/11 08:42
از زبان مورچه من فکـر زمستـانم و او فکـر بهـار من چشم به او دارم و او میل نگار او صیـد مـن و به دام صـیـّاد دگـر من تشنه ی ماندنم و او فکر فـرار از زبان دانه من میل به بالا و تو میلت به زمین من میل به آسمان و تو خاک غمین هر کس به سرود خویشتن اندیشد مـن به فکـر رویشـم و تو فکـر کمیـن
-
قرمز می فروشم تا سبز کنم
1391/09/10 16:56
سر چاراه گل سرخی حکم به توقفم داد گفتم دیر است باید بروم گفت قرمز است گفتم چی گل را می گویی یا چراغ را گفت هر دو ولی چه فرقی می کند به احترام هر دو باید ایستاد چراغ را بخاطر قانون و گل را بخاطر عشق هر دو قرمزند ولی یکی دیگر را سبز می کنند می گویم خودت چی می گوید من را هم من زردم که قرمز می فروشم تا سبز شوم و سبز کنم...
-
من مسافرم
1391/09/10 16:28
من مسافرم مسافر شهر های دور فکر من کوتاه و زادم در غبار هر کسی گوید به نوعی زادگاهم را یکی گوید، ناگهان از آسمان افتاده ای یکی گوید تو بویی از بهشت آورده ای دیگری گویدکه جد توست میمونی زرنگ هر کسی گوید به نوعی و منم حیران و سرگردان و می دانم سفر دارم سفر تا روز های ناشنیده ، راه های ناشناخته و فکرهای کس ندیده فقط دانم...
-
من عاشق و تو فراری از من چکنم
1391/09/08 09:12
من عاشق و تو فراری از من چکنم جان بر کف من، تو دوری از من چکنم از برق تو آتش به تمام هستیم افتاده آتش تو ندیده ای به باغ و خرمن چکنم
-
شاعران چشم تو خوابیده اند
1391/09/06 16:40
شاعران چشم تو خوابیده اند بسکه مخموزند از چشمان تو گلرخان رخساره پنهان کرده اند بسکه مقهورند از رخسار تو این چه رفتار و چه گفتار و چه پندار است که در بازار شام ساحران افتاده اند در گوشه ای بسکه مسحورند از اذکار تو