-
با قصه ی تکرار کجا کار برآید
1392/09/06 22:56
و خداوند در وجود آدمیان معجزه ای نهاده بنام عشق که اگر بر جسم خاکی نشیند بدان رنگ و بویی تازه دهد و بهاری بر زمستان جان فرود آید . عشق را باید دو گونه و یا دو مرحله دید . عشق های زمینی و عشق آسمانی در عشق های زمینی زمانی که معشوق در قلب عاشق ورود می کند کلمات و لحظاتش ، نفسات وقدماتش زیبا و معنادار می شود. یک سلام...
-
سراب
1392/09/06 07:24
از چشم ترت شراب خواهم نوشید از زلف کجت گلاب خواهم نوشید گر وصل تو در خیال ما سر نرسد دائم ز لبت سراب خواهم نوشید " محمود مسعودی(ساده)"
-
اولین باران
1392/09/05 23:28
اولین باران و صبح و شبنم و نورو نوید می زند فریاد می زاید امید بوی جان می آید از خاک زمین سبزه می آید ز باران ها پدید ریگ ها، تر می شوند از شور عشق دانه باور می کند صبح سپید برگ ها احساس زیبای بهاری می کنند ساقه ها شوری به جان برگ جاری می کنند ریشه ها در جستجوی خاک باران خورده اند شاخه ها امید را تا آسمان ها برده اند...
-
از عجایب زندگی ما ایرانیان (فیسبوک)
1392/09/05 23:11
و از عجایب زندگی امروز ما ایرانیان این است که: جمعی کثیر به پیدا و پنهان با یک یا جند نام ، از وزیر و وکیل و رئیس ،ورزشکار و سیاستمدار مان گرفته تا کودکان و نوجوانانمان شرکت ها ،سازمان ها و گرو ه هایمان افکار خویش در فیسبوک عرضه می کنند . جوانانمان اکثریت قریب به اتفاق تا نیمه شبان در فیسبوک عمر و جوانی هدر می دهند ....
-
نقطه ی عطفی در تاریخ ایران
1392/09/03 07:52
دکتر ظریف در فیسبوکس نوشت مذاکرات به نتیجه رسید حق غنی سازی به رسمیت شناخته شد. جدای از اینکه از کجا به کجا رسیدیم . چه بر ما گذشت و با این توافق چه خواهد گذشت. این توافق سال ها نقطه ی عطفی خواهد شد برای تحلیل و تفسیر در تاریخ ایران و قهرمان و ضد قهرمان سازی . اگر چه این تنها اولین گام یک راه طولانی است ، آرامشی را بر...
-
بیا باورکن
1392/08/29 17:38
چشم من مست مدام است بیا باورکن ساقی و جام به کام است بیا باور کن غم ایام فراری ست ز میخانه ی ما شربت عشق به جام است بیا باور کن طوطیم هست سخنگو و شکر ها شیرین لب و شکر چه به کام است بیا باور کن بلبلان مست و قناری همه مشغول غزل هر دو لب بر لب جام است بیا باور کن مسجد و میکده مدهوش گلاب است هنوز هر چه گل هست بنام است...
-
خرافات یا خر آفات
1392/08/28 18:31
در زبان محاوره و حتی رسمی هر گاه چیزی از حد تصور و انتظار ما بزرگتر باشد یک خر به آن اضافه می کنیم و مثلا می گوییم خرمهره، خرمگس ،خر... امروز داشتم با خودم فکر می کردم این خرافات هم احتمالا همان خر آفات بوده است که به مرور زمان در نوشتار ساده شده ولی تاثیر و کار کردش مانده، چون خرافات واقعا در ملت هایی مثل ما بزرگترین...
-
کیش شطرنج توام
1392/08/28 15:54
کیش شطرنج توام ماتم مکن گر چه مشتاقم ،بی تابم مکن تا که فتح قلعه ی دل ها کنی بی نصیب از لعبت نابم مکن " محمود مسعودی(ساده)"
-
در دام ما
1392/08/28 15:36
سوزن پرگار تو بر گرد ما زد حلقه ای غافلی از اینکه خود در دام ما افتاده ای " محمود مسعودی(ساده)"
-
راز شبنم
1392/08/28 01:45
شبنمی بعد شبی تار و بلند وقت دیدار نسیم سحری ذره هایش همه یکجا می کرد تا که با قدرت و زیبایی عشق به لب برگ گلی بنشیند بوسه گاه شبنم در کمینگاه سحر بر لب سرخ ترین برگ امید پر از سبز ترین حس بهار در فرودی آرام ساکت و سر به گریبان و تفکر کرده در پی ساختن یک خاطره بود ساکت اما شفاف ساده اما حراف در شبستان خیال رو به...
-
هجران
1392/08/27 12:42
همجون لب یار ما دلم خونین است چون زلف کجش ترانه ام مشکین است خونین دلی و ترانه هایم به کناری هجران وی از برای ما سنگین است " محمود مسعودی(ساده)"
-
وقتی که تو نیستی
1392/08/26 13:50
وقتی که تو نیستی بر سرم آواریست افسانه ی زندگی فقط زندانیست گر فکر و خیال هم به دادم نرسد انگار همین شبم شب پایانیست " محمود مسعودی(ساده)"
-
من که می دانم
1392/08/26 08:27
من که می دانم در آخر خاک بادم می کنی می زنی تیر خلاصم، کی تو یادم می کنی من که می دانم ترحم نیست در چشمان تو سنگ سخت کوه بی جان را نمادم می کنی من که می دانم که عمری مشق عشق می ستانی بی دلیل و بی سوادم می کنی من که می دانم شرابت را ندادی رایگان صد ز من بستانی و قیری به کامم می کنی من که می دانم سرابی بود رویای بهشت...
-
پاییز خوش نگار
1392/08/25 06:45
در چشم من تو زیبا زیباتر از بهاری شاعرتر از نگاری عاشق تر از هزاری رعنای رازداری راهی به نو بهاری آری هماره گویم پاییز خوش نگاری " محمود مسعودی(ساده)"
-
مگرنه
1392/08/24 19:39
این راه پر از سنگ و سفال است مگرنه پرآبی رود از کرم و لطف جبال است مگرنه خورشید همه لطف خدا است بر عاشق بی نور رخش حرف و سوال است مگر نه جنگل که شده مامن و ماوای دل سبز بی لطف رخش حرف محال است مگر نه هر چند کویر تشنه و تفتیده ی آب است جز او چی کسی فکر وصال است مگر نه تقوا همه اندیشه و احساس خداییست آدم همه جا محو گل...
-
تنهایی ، زیبایی
1392/08/17 15:46
تنهایی آدمی اگر یک دریاست لیوان محبتی کفایتش می باشد زیبایی آدمی اگر یک دنیاست یک لحظه تبی کفایتش می باشد " محمود مسعودی(ساده)"
-
شهر کاجستان
1392/08/17 10:45
شهر من با کاج هایی سربلند می کشاند دل به دام و می نماید در کمند شهر من با کاج ها بیدار و قلبش می تپد تازه می سازد نفس با هر تقلای درخت شهر من معتاد این اکسیژن است در نبود ابر و باران، در حضور خاک و طوفان کاج ها منبع احساس سلامت شده اند تا بگیرند شکاف دل بی تاب کوبر سوزنی برگ رفوگر شده اند خمره هاشان پر از خاطره باد...
-
قطار روزگار
1392/08/16 00:31
دورگردون غیرگردش با قطاری بیش نیست عمر انسان چار فصل روزگاری بیش نیست کوه و دشت و دره و دریا ز پشت شیشه ها خواب و رویایی درون بیشه زاری بیش نیست هر مسافر چند روزی میهمان کوپه هاست کاخ دنیا هم سرانجامش مزاری بیش نیست نه به میل خود مسافر یا پیاده می شوی راهروها، کوپه ها غیراز حصاری بیش نیست بی سبب خود را به دیوار و در و...
-
حس باران
1392/08/13 02:16
حس بارانی که وقت نیمه شب سقف آ هن خانه ا م را می زند نرم نرمک باز احیا می کند شعر باران بوی خاک آلوده را کم کمک در سینه ام جا می کند قطره ی باران خواب آلوده را میهمان خاطراتم می شود می نویسد خاطراتی تازه را ناگهان در ذهن سرد آسمان با جرقه روز روشن می شود با صدای غرش شبناک رعد در تنم احساس جوشن می شود نم نم باران به...
-
بهتر از شیطان
1392/08/11 20:13
گفت شیطان: دیده ام در آدمی بهتر از شیطان رفیق و همدمی حرص و آز و شهوت و جاه و مقام درس می گویند برایم هر دمی " محمود مسعودی(ساده)"
-
بی انصافی
1392/08/11 12:50
دل بریدن ز سر کوی تو بی انصافیست گر چه صدها گله از زلف کمندت باقیست ساحل ار عاشق موجست تحمل باید زانکه این سرزنش موج ز لطف ساقیست من و ببریدن مهرت چه حکایت باشد حاش لله که مرا بهر تو صد بی تابیست دوری ساحل و دریا ، روایت چه کنی ساحل ار دور شود فایده اش بی نامیست طعنه بر موج مزن سرزنشش کمتر کن گر نکو بنگری این موج ز...
-
تشنگی در راه است
1392/08/10 19:38
ابر بی جان شده است دشت عریان شده است عوض بارش برف ، بارش خاک فراوان شده است ده بالا دستی ،خالی از جنبش انسان شده است ده پایین دستی: ... آه ، ویران شده است چشمه ها بی تابند شایدم در خوابند رودها فرسوده جوی ها سرگردان سبزه ها پژمرده ساز ها نامیزان قطره ها گم شده اند ذره ها در میدان باد جای باران از خاک خبرها دارد خاک از...
-
کوه دلتنگی نصیب ماست
1392/08/09 09:31
میان کوه ها هم کوه دلتنگی نصیب ماست میان قله ها تک قله ی سنگی نصیب ماست میان دره ها تنها ،عمیق و بی نصیب و سرد ز بس با باد تنهاییم بدآهنگی نصیب ماست میان دشت های سبز و خندان دانه می کاریم ولی وقت درو احساس اردنگی نصیب ماست میان باغ ها بر طرف جو ،شاد و غزل خوانیم ولی هنگام چیدن درد کوررنگی نصیب ماست " محمود...
-
نی
1392/08/08 20:24
نی چو خالی شد نوایش آسمانی می شود چونکه پر باشد کجا ساز جدایی می شود گر درون خویش با صد من شکر پر کرده ای بس که سنگینی کجا ذکرت خدایی می شود " محمود مسعودی(ساده)"
-
عطش
1392/08/07 20:57
گفتم به بوسه ای عطشم را فرونشان زان لب به باغ عافیتم دانه ای نشان گفتا که آتش است و دوچندان کند عطش گفتم که آب تویی آتش من را فرونشان " محمود مسعودی(ساده)"
-
انعکاس عشق
1392/08/06 22:19
انعکاس خویش را در ساحل سنگی به راهت ریختم چشم مستی گشتم و تک قطره هایم را به پایت ریختم با صدف ماندم کنار ساحلت با ماسه هم نجوا شدم گاهگاهی کشتم این دلتنگی و گاهی به جامت ریختم موج می آمد به گوش صخره می گفت می گذشت من ولی ماندم به پایت،لحظه هایم را به کامت ریختم ماسه ها با رنگ شادی زیر نور ماه و مهر آسمان زانعکاس عشق...
-
حس باران
1392/08/06 16:08
حس بارانی که بر صحرای سوزان خواهمت گل به دامان ببنمت همچون گلستان خواهمت در مسیر ساقی سیمن چنان پروانه ای گرد ماه روی ساقی در میستان خواهمت شمع بزم مهربانان ، محفل شعر و غزل با غزل همخانه و مست و غزلخوان خواهمت با پرستوی مهاجر در مسیر بادهای روزگار راهی عشق خدا بی ترس طوفان خواهمت بیشه ای هستم که در بی ابری فصل بهار...
-
از کوی تو تا شهر دلم
1392/08/04 16:28
از کوی تو تا شهر دلم فاصله ای نیست اما ز تو در شهر دلم غلغله ای نیست از این همه لطفی که ز کوی تو روان است ای یار چرا بر دل تنگم صله ای نیست ما تشنه ی عرشیم و تو راهی به زمینی بر روی گسل هست دل و زلزله ای نیست شاید که بد اندیش در اندیشه ما هست کز زلف کمند تو مرا سلسله ای نیست رود ار که به دریا نرسد مرگ به راه است مرداب...
-
کیست بگرفته گلوگاه بشر؟
1392/08/04 06:59
بوته در خاک زمین تیشه در دست بشر سبزه در دشت وسیع غافل از دام بشر شاخه در دامن گهواره ی باد ارّه در فکر زمین خوار بشر قوچ در صخره ی مغرور بلند تیر در ذهن کماندار بشر آب در راه رسیدن به وصال سد و بیراهه به افکار بشر یک طرف باغ و طبیعت و درخت یک طرف تیشه و اصرار بشر نفس شهر به تنگ آمده است کیست بگرفته گلوگاه بشر ؟...
-
خویش کلک
1392/07/30 11:43
عمریست که از چرخ و فلک می نالیم حتّی ز فرشته و ملَک می نالیم چون نیک نظر کنیم در اندیشه ی خود دانیم که از خویش کلَک می نالیم