-
حادثه ی امید
1392/09/28 07:48
هر صبح پر از حادثه ی امید است نور آمده گوید که غمت تبعید است برخیز که می توان به پل ها دل بست وقتی که امید راهی خورشید است " محمود مسعودی(ساده)"
-
راز بگشا
1392/09/27 23:22
راز صد ایجاز را یکبار بگشا با نسیم دگمه از بند قبا یکبار بگشا در حریم بوسه زن بر جایگاه رازهای ماندنی رمز صدها راز را یکبار بگشا از قدیم " محمود مسعودی(ساده)"
-
می گذرد
1392/09/27 18:56
حیف این عمر که با می گذرد می گذرد* بی خدایی که به ما می نگرد می گذرد حیف این عشق که در غربت خویش در خیالی که به ما می نرسد می گذرد حیف این راز که در سینه نهان می گردد با رموزی که عیان می نشود می گذرد حیف این شمع که غافل ز دل پروانه ست میخ در سنگ زمان می نرود می گذرد حیف احساس که بی حوصله می گردد گاه غافل از اینکه زمان...
-
راز خواهم گفت
1392/09/27 08:40
به تاب زلف های تو دوباره راز خواهم گفت به افسون نگاهت قصه ی پرواز خواهم گفت به گیسوست ز شب های سیاه رفته بر بادم ز شب های پر از احساس و از ابراز خواهم گفت به رد پای تو در ساحل دریا خوش منظر قدومت را شمارش کرده از ایجاز خواهم گفت کنار ساحلی در زیر الاچیق بی سقفی به ماه اسمان از طعنه هایت باز خواهم گفت به تنها تک درخت...
-
شوی چله قدیمو
1392/09/26 20:03
با لهجه بیرجندی قدیمو روی کرسی شوی چلّه بساط خاشک و پختیک و را بُد تغار در میون و چوب در دست به کف خوردن شر و شوری و پا بُد ز بندسارون بالا دیمه زارو بساط هندونه هر جا به را بد انار سرخ باغ زیر خِدو میون گلرخون با وفا بُد تموم قوم و خویشو دور کرسی زغالون زیر کرسی روبرا بُد هزار اوسونه از رستم و سهراب چه چیزک چیزاکو رو...
-
سوء استفاده ی بهینه
1392/09/26 14:00
رفتم آمار وبلاگ رو نگاه می کنم می بینیم 1140 بازدید اونم هزار صدو جهل بازدید کننده ،نه یک نفر این همه بازدید . هر چی سرمو می خارونم و به مغزم فشار میارم هیچی ازش بیرون نمیاد . آخه این وبلاگ من که در بهترین حالت که خودم 99 بار رفرش کنم 100 بازدید رو بیشتر نداره 1140 تا از کجا در اومده ،در حال به کار گرفتن تک تک سلول...
-
زیر چتر باران
1392/09/26 08:18
تو را ای پونه گل ،ای عنبرین بو ،به زیر چتر باران می پسندم تو را چون بوی یاس روی دیوار شرر بر حان و ایمان می پسندم تو را چون کاج های سر به افلاک تو را چون سروهای باغ ازاد تو را همچون کبوتر های پرواز به اوج شعر و عصیان می پسندم " محمود مسعودی(ساده)"
-
دل شکسته
1392/09/26 07:53
تا که نگاه می کنم باز ز من گذشته ای با قطرات اشک من رفته و برنگشته ای حسرت زاده بر دلم اشک نمی دهد دگر اشک مرا گرفته ای پس به کجا نشسته ای یاد تو ای ریاح جان مکتب ارزوی ماست راه نمی دهد به کس بس که به دل نشسته ای دست کسی نمی رسد به باغ آرزو ولی من همه دم به باغ تو گرچه تمام بسته ای گرچه ز اشک رفته ام خبر نمی رسد ولی...
-
عمری با کویر
1392/09/23 14:23
عمریست با کویریم هم خانه زاد و هم کار بی ابر زنده ماندیم بی آب شادمانی با باد شعر خواندیم با رنج زندگانی ما زادگاه بادیم با آسیاب بادی در عمق خاک هستیم دنبال قطره آبی با چرخ چاه کاریز از گل و لای سرریز نمناک از امیدیم سرشار از نویدیم ما نسل زعفرانیم شاد و بنفش و پر گل در سینه سرخ سرخیم در فصل زرد پاییز خندان لبیم و...
-
ز حرف نادرست
1392/09/23 13:15
مرد دانا بر نیاشوبد ز حرف نادرست گل توان جستن گهی از خاک سست " محمود مسعودی(ساده)"
-
حکم تو
1392/09/22 00:39
حکم تو به شعر و قصه هایم جاری شعر تو به فکر و لحظه هایم ساری با فکر تو ساکت و به شعرت مشغول فکر تو به برگ و ساقه هایم یاری حکم تو به شعر و نثرهایم جاری شعر تو به جوی و دشت هایم جاری با فکر تو ساکت و به شعرت مشغول فکر تو به برگ و بذر هایم جاری " محمود مسعودی(ساده)"
-
پای مکش
1392/09/21 07:44
سر در قدمت نهاده ام پای مکش دل بر حرمت نهاده،سیمای مکش با اینهمه احساس تو را می طلبم جان در طلبت نهاده ام رای مکش سبزینه ی باغم شده ای پای مکش نادیده حصارم شده ای وای مکش تا دانه شوم گل دهم و میوه رسد کن حوصله از حس دلم رای مکش " محمود مسعودی(ساده)" ثبت است نشان تو به دل پای مکش تکفیر مکن مرا ز عشق من رای...
-
دل بر هر دو
1392/09/20 11:55
نه جای ماندن و نه پای رفتن نه دل کندن از این بر آن نهادن کرا گویم که دل بر هر دو دارم که این یک ریشه و آن میوه دادن " محمود مسعودی(ساده)"
-
سه نقطه ...
1392/09/19 19:48
تا شروع می کنم حرفم سه نقطه می گردد تا سکوت می کنم ذهنم شکفته می گردد حرف هایی همیشه بی پایان در وجودم شنفته می گردد هر چند با تداوم بی نهایت خط ها باز هم جز سه نقطه، زبان توانا نیست عشق جز با زبان سه نقطه گویا نیست من و این نقطه های سرگردان چون ستاره همیشگی تابان در مسیری چو نور بی پایان راهی بی نهایت خویشیم اولین...
-
قهوه در برف
1392/09/17 11:59
کیک با یک قهوه ی شیرین شده رز به روی سینی یی رنگین شده روی میزی بر لب باغی قشنگ برف می بارد به باغستان رنگ باغ را دعوت به شادی می کند حس را دعوت به آری می کند برف می پوشد به سر تا پای باغ تا بزاید نو عروس کوچه باغ وه چه گرما می دهد این برف سرد وه چه زیبا می شود این فصل زرد نوش جان قمریان زیر تاق بلبلان ساکت پر طمطراق...
-
تبعید
1392/09/16 21:16
یک سیب ز باغ سرنوشتم چیدم یک عمر ز سر نوشتم و تجدیدم یارب به که باید اعتمادی کردن وقتی که تمام عمر در تبعیدم
-
عجایب زندگی ما ایرانیان(جوگیری- پیغام گذاشتن برای مسی)
1392/09/16 17:30
این هم یکی دیگر از عجایب زندگی ما ایرانی هاست که خیلی زود و بشدت و غیرقابل کنترل جوگیر میشیم از دیشب تا حالا هزار جور کامنت رو فیسبوک بنده خدا مسی گذاشتیم از فحش و ناسزا گرفته تا رجز و هزار جور مزخرفات و نامزخرفات دیگه اونم به زبان فارسی. و بنده خدا مسی می نویسه برا این مردم متاسفم این کارا خیلی غیردوستانه است. هزاران...
-
بالاخره کدام ؟ فرزند کمتر یا بیشتر
1392/09/16 08:45
گفت زن با مرد خود ای شوی من گو به من ای خوشدل همبوی من بچه بیش اش بهتر است یا کمترش من فروماندم به صنع برترش سالها گفتند به ما کمتر به است ناگهان گفتند ، بیشترهم به است گفت ای زن بس کن این افکار را چون نداریم نای این اذکار را گر که صد گوییم بیشش بهتر است جیب می گوید کدامش برتر است آنچنان از ما نفس بگرفته شد که یک اردو...
-
سرگشته
1392/09/15 08:07
نه دل دارم که بستونی ز مو دل نه دل دارم به خونه یا که منزل مُویم سرگشته ی موی تو دلبر ببین چون می رود پای مو در گل نه دل دارم که راز دل بگویُم نه حل مشکلی از دل بجویُم کجا مونده دلی از بی وفایی که بوی گل از این محفل ببویُم نه دل دارم که دلبر بینم اِمشو که از لعل لبش لب گیرم اِمشو بِری با یار و دلدارم بگویِ یْ که گر...
-
از هجر و جدایی
1392/09/15 07:43
کبوتر های شهر آشنایی پرستوهای زیبای خدایی الا ای طوطیان خوش خط و خال قناری های دور از بی وفایی به قمری ها و گنجشک و چکاوک به بلبلهای احساسم بگویید دلم می میرد از هجر و جدایی " محمود مسعودی(ساده)"
-
صخره و دریا
1392/09/14 07:28
دریا کنار صخره ها بیدار می گردد موجی به سر عشقی به دل کف کرده و شادان غرشگر عصیان بر لحظه های بی امان خویش می کوبد در هر نفس صد بار با خویش می گوید آرام اگر گیرم خواهم مرد مرداب خواهم شد ماهی نخواهم دید از زندگی شادی نخواهم چید باید بکوبم بر در و دیوار این صخره باید ببوسم گونه هایش را تنها رفیق روز و شب هایم تنها،...
-
بزن به صخره
1392/09/13 22:02
دریا بزن به صخره بکوب شادم کن بیاد شربت شیرین شراب نابم کن بگو به انتظار صخره که سخت بنشیند چو او نمی رسد امشب تو بیقرارم کن چو گرمی دستش فسانه می گردد کنار ساحل دریا به زیر خاکم کن بگو که همسفرت شعر آرزوهایم به ریگ ساحل دریا دوباره آبم کن مرا امید وصالش به آسمان می برد کنون که حرف محال است دوباره خوابم کن "...
-
کجاست آرامشی
1392/09/12 15:44
خواب ها در دیده ها پف کرده سرگردان سایه ها مصلوب دل محکوم دلتنگی چشم ها بر در نگاه آدمی ثابت گوش بر نُت های رنگارنگ ذهن درگیر نِتی مشکوک و مرکز سخت درگیر است مدیریت نه آسان است هیچ راهی را نمی بینم پایانی به خاک و آب و دریاها به پایان کدامین راه دل بندم به لبخند کدامین بچه عمقی بیش از امروز می بینم کدامین مادر از...
-
شعله
1392/09/11 11:18
نه می خواهُم نه می تونم که برگیرم ز تو دل نه می خواهُم نه می تونم بسازم دور منزل چنان عشقت به جانم شعله انداخت نه می خواهُم نه می تونم بجویم حل مشکل " محمود مسعودی(ساده)"
-
زمین فرصت تکرار ندارد
1392/09/11 08:20
کاش می شد بنویسیم به کوه بنویسیم به دشت بنویسیم به باد بنویسیم به آب و به هر ذره ی این عالم خاک آلوده که زمین فرصت تکرار ندارد که زمین همچو خودی یار ندارد پس نبریم رگ و ریشه ی وی راه جوییم به اندیشه ی وی تیشه از دست ،تبر از دوش بشر بستانیم تیرها را ز تفنگ ،فکرها را ز خدنگ بستانیم آدمی بر سر شاخ است و به بن می کوبد آدم...
-
بلوغ زودرس زیست محیطی
1392/09/11 00:12
سال ها پیش که دانشجویی آش نخورده بودم و برای تحقیق و تفحص علمی با چند نفر از دوستان سر به کوه و بیابان گذاشته بودیم. روزی در کوهستانی دور از خطوط عبور بشری بعد از خوردن میوه پلاستیک از دستم رها شد (شاید هم رها کردم) و باد کمین کرده آنرا پران نمود. در همین لحظه بود که یکی از همکلاسی ها را دیدم که بدنبال پلاستیک از...
-
کیستم؟
1392/09/10 23:27
کیستم در این جهان ،دیوانه ای بیگانه ای عمر خود را می دهم در جستن پیمانه ای تا به دام خوبرویان می رسم جا می زنم کو رفیق همدمی در گوشه ی ویرانه ای تا شرابی می رسد از خواهش لعل لبی صبر از کف می دهم در جستجوی دانه ای دلفریبان جهان را تا به کی گویم سکوت تا به کی پنهان نمایم راز در افسانه ای چیستم من، خاکم و آبم وَ یا آتش...
-
هدیه
1392/09/09 08:39
تو بوسه ی عشقی که خدا هدیه به من داد شعری که دمادم به لبم شور سخن داد تو صبح امیدی که در این ظلمت بی نام بی خواب ترین حس مرا عشق کهن داد " محمود مسعودی(ساده)"
-
یکه و تنها
1392/09/09 01:01
چه یکه و تنها چه ساکتم بی تو عبور یک سایه ز ساحلم بی تو کنار هر ماسه لبی فروبسته من آن لبم تنها که سائلم بی تو به زیر هر سایه به گردش خورشید کجا نشینم چون مسافرم بی تو کنار تو در اوج،به عمقم و ساحل همیشه معیوبم و ساقطم بی تو چقدر مغروری که در حضورت هم سکوت می گوید که غایبم بی تو چه سرد می بینم اجاق و گرما را کجاست...
-
بمان ای همسفر با من
1392/09/07 17:26
بمان ای همسفر با من که دلتنگم کنار رود ها تشنه میان دشت ها خسته به اوج قله بی تابم تمام عمر بی خوابم اگر بر بسته چشمم را به هر پیدا و پنهانی تلاشی کرده ام شاید بجویم اندکی بیش از سکوت امشب بمان پیمانه ای پر کن بنوشان جام آخر را بپوشان راز آذر را که فردا باز هم مدفون سرگردانی خویشیم که فردا دیر می گردد غروب خسته را...