-
زیبای شرقی در کویر
1392/10/20 08:20
با خودم می اندیشم بیرجند نه جنگل های شمال را دارد نه هوای عطرافشان شیراز را نه زاینده رود اصفهان را ، نه ابهت تهران را نه تقدس مشهد را نه .. شهریست که در کویر زاده، دل بر باد و طوفان نهاده ،با بی آبیش باغ ساخته با دلتنگیش فراقی سروده با کوه هایش احساس غرور کرده و با دلبرانش از چای زعفرانی گفته. گرچه گاهی در مقام...
-
شرع و دین با من
1392/10/19 22:04
مرا یک بوسه مهمان کن جواب شرع و دین با من به عشق خویش اذعان کن حرام شرع و دین با من اگر داروغه ای آمد ز شرعیات می پرسید به حکم عقل کتمان کن گناه شرع و دین با من مرا یک بوسه مهمان کن جواب شرع و دین با من به عشق خویش اذعان کن طناب شرع و دین با من اگر داروغه ای آمد ز شرعیات می پرسید به حکم عقل کتمان کن نقاب شرع و دین با...
-
یکروز
1392/10/19 10:20
کنارت می نشینم باز در طرف چمن یکروز به پوی پونه عادت می کنم در انجمن یکروز نترس از این پریشانی باغ و فصل سرماها دوباره با تو خواهم گفت از دشت و دمن یکروز کنارت می نشینم باز بی حرف و سخن یکروز به سیل بوسه می بندم لب یاس و سمن یکروز نترس از این پریشانی باغ و فصل سرماها دوباره با تو خواهم گفت زان عشق کهن یکروز "...
-
فقط خاطره
1392/10/19 07:46
زندگی سرشار از بود و نبود آدماست رفت و آمد در مسیری آشناست گاه شادیم ز روییدن یک بوته ی سبز گاه افسرده ز پژمردن گل گاه سبزیم که روییده گلی در دمنی گاه زردیم ز افسردن مرغ چمنی گاه همپای نسیمم در کوه بلند گاه افتاده به پاییم چو مرغان به بند زندگی چرخه ی تکرار زمان است به اندیشه ی خاک زندگی شرح رهی پر هیجان است ز افسانه...
-
هوا سرد است اما :
1392/10/18 13:32
رها باید نمودن لانه های گرم تکراری هوا سرد است اما : برف ها سرشار از اکسیژن عشقند نفس باید کشید و راز باید گفت نفس هایی عمیق از عمق یک احساس باید گفت درختان را به زیر برف باید دید به گنجشکان بی خانه سلامی تازه باید داد و یا هم دانه باید داد تمام پله ها را همسفر با برف باید رفت سکوت مست باران خورده را فهمید به دور از...
-
اولین برف زمستانی
1392/10/17 20:50
برف های بامتان تکرار خورشید است خورشید در خورشید سرشار امید است با بوسه های بی امان برف هر گوشه از شهرم زیباتر از هر روز بی هیچ تردید است شاخه های خم شده خشت و خاک نم شده دست و پای جم شده گویای تعظیمند به پیش پای اولین برف زمستانی " محمود مسعودی(ساده)"
-
در خیالم
1392/10/17 19:48
من به رقصیدن میان درد عادت کرده ام در نبود کس خودم خود را عیادت کرده ام بهر تسکین دل بی همزبان خویشتن در خیالم بوسه هایت را زیارت کرده ام " محمود مسعودی(ساده)"
-
مسافر غرق در برف
1392/10/16 10:13
برف می بارد و من می شمارم همه ی دانه های پروازی می نویسم همه ی سفیدی را آسمان دلتنگ نیست دل وی وا شده چترهای دلتنگ شادمانند امروز اسمان مجنون است و زمین لیلی زیبای سفید و درختان همه در جشن شراکت دارند مسافر غرق در برف است " محمود مسعودی(ساده)" فرودگاه شیراز - پرواز لغو و من ....
-
ای عشق
1392/10/14 19:38
دلتنگ تو می شوم کجایی ای عشق افتاده به جانم خوره هایی ای عشق شاید که از اقصای دلم دور شدی باور نکنم تو بی وفایی ای عشق دلتنگ تو می شوم کجایی ای عشق با درد دلم تو آشنایی ای عشق باور نکن از تو بی خبر خواهم ماند وقتی که به عمق ذره هایی ای عشق دلتنگ تو می شوم کجایی ای عشق بر شاه دلم تو خود خدایی ای عشق شاه ار چه هزار...
-
ساده در پیچیدگی ها
1392/10/14 19:27
بیش از یک ساده در پیچیدگی ها نیستم غیر یک بی تاب در تابیدگی ها نیستم کو خدای عشق تا حسرت به دل نگذاردم لایق خورشید و آن تفتیدگی ها نیستم " محمود مسعودی(ساده)"
-
طراوت خورشید
1392/10/13 08:45
هر صبح پر از طراوت خورشید است در شبنم قطره ها هزاران عید است برخیز به نور عشق افکار بشوی حلال تمام مشکلات امید است " محمود مسعودی(ساده)"
-
هچ
1392/10/12 00:03
همه استاد حرفیم و عمل هچ سرامون زیر برفیم و علل هچ به ظاهر بهترین اندیشه داریم ولی در واقعیت چون کچل هچ به زیر هر گلویی شهر غبغب ولی در پا بغیر از یک مچل هچ ز وزوز گوش مردم جملگی کر ولی وقت عمل اصلا عسل هچ نماز و روزه و حج و جهادیم ولی آخر بجز جفت جمل هچ به لب الله گویان با دو تسبیح به زیر لب بغیر از یک جدل هچ درون...
-
محو نگاهت
1392/10/11 20:52
گاه غرق چشم هایت می شوم ناگهان مست صفایت می شوم تا نفهمد کس که من مست توام محو در عمق نگاهت می شوم " محمود مسعودی(ساده)"
-
حس باران آمد
1392/10/11 17:49
باران باران آمد آمد حس چتری مشکی مست و عریان آمد حس یک پنجره ی شسته شده نور شمعی بی خواب حس زیبای شب خاطره ها دست گرمی به گلستان آمد حس چک چک سقفی چوبی و یکی کاسه ی پر آب شده در میان خانه ی مامان آمد حس صبحی که مه آلود شده در عبور از شب بستان آمد حس عاشق شدن چلچله ها در کمینگاه شبستان آمد حس یک چکمه ی سوراخ شده در...
-
دلتنگ بوسه
1392/10/11 07:27
دلتنگ بوسه ام که پریشان کند مرا راهی شهر حضرت جانان کند مرا زین هدیه های زمینی دلم گرفت کو عشق او که به زندان کند مرا
-
این لب
1392/10/10 23:16
تموم قصه ی دنیاست این لب شرابی مزه ی زیباست این لب نمی گویم که بهتر هست یانه سخنگوی لب دنیاست این لب " محمود مسعودی(ساده)"
-
چه می شد
1392/10/10 23:06
چه می شد گر که دلتنگی نمی بود حنای بی دلی رنگی نمی بود چه می شد تنگ دلی آواره می شد به هیچ جا شهرک سنگی نمی بود " محمود مسعودی(ساده)"
-
فقط برای دلم
1392/10/09 12:03
می گوید خوب برو دو تا کتاب در مورد فن شعر بخون یاد بگیری توی این دلنوشته هاست روزی سه بار گند نزنی که حتی داد شاعر بزرگی مثل استاد هم در بیاد .میگه بخدا اگه تو بری وزن و ردیف و قافیه یاد بگیری می تونی شاعر بشی می تونی ... می تونی میگم من شعر نمی نویسم می گوید بالاخره این به گفته ی خودت دلنوشته هات رو مثل شعر پشت سر هم...
-
طنز انتقال پایتخت (مِِشو یا نِمشو)
1392/10/09 10:53
فقط برا تنوع وزن و قافیه را مثل همیشه نادیده بگیرید و با لهجه ی بیرجندی درستش کنید پایتخت مَا بِره از شَر مِشو یا نِمشو بس که دودی شده ای شَر مِشو یا نِمشو چه به سمنان، چه طبس یا که به هر جای دِگه آخری ای کار در ای شَر در اندشت مِشو یا نِمشو سالها فکر من این است و همه شب سخنم خود چنی وضع پریشون دَ تو شر مِشو یا نِمشو...
-
نور عشق
1392/10/09 09:59
صبح را باید به نور عشق دید شب کنار ماه ماند و عشق چید زندگی غیر از شب و روزی نبود هر زمان هر سوی بایدعشق دید " محمود مسعودی(ساده)"
-
تلاطم دل
1392/10/09 08:43
خورشید شعاعیست از مشرق دل امید زلالیست نهاده بر سارق دل چون مرکز هر دلی ز نوری ابدیست غم نیست اگر تلاطمیست در زورق دل " محمود مسعودی(ساده)"
-
نصیب
1392/10/08 09:16
داد و صد بیداد از این روزگار زین بلندا پست بی صبر و قرار تیشه را فرهاد می کوبد به سنگ بوسه را خسرو ز شیرین می برد " محمود مسعودی(ساده)"
-
بی تو
1392/10/08 06:35
بی تو جز غم میل آغوشم نکرد× پیچ گیسو بر سر دوشم نکرد موج دریا پیچ ناخورده گریخت دل به دریا زد همآغوشم نکرد شبنم زیبا بلورش خسته شد حس خورشیدت به دل جوشم نکرد دل به شیرین عسل می باختم گل برفت و شیره ای نوشم نکرد بعد تو بلبل غزل گویان نگشت نغمه ای ناگفته، مدهوشم نکرد گوییا صد قافیه گم گشته است صد کتابم هیچ بر هوشم نکرد...
-
قلب سبز بر سنگ سفید کوه
1392/10/07 19:32
ز قلب سبز بر سنگ سفید کوه دانستم ، ز سر تا پای عالم عشق می بارد زقلب سبز بر کوه سفید سنگ دانستم//که عشق پاک و صادق سنگ را مغلوب میسازد "محمد نوخنجی"
-
ز سر باید نویسم
1392/10/07 18:46
تو را هر شب ز سر باید نویسم به هر دیوار و در باید نویسم برای ثبت عشقت در دل خویش به هفت رنگ هنر باید نویسم تو را با شور و شر باید نویسم به الواحی ز زر باید نویسم برای ثبت عشقت در دل خویش تو را بر بوم و بر باید نویسم تو را شام و سحر باید نویسم به هر صبح دگر باید نویسم برای ثبت عشقت در دل خویش تو را بر بحر و بر باید...
-
من و این جاده و ماه
1392/10/02 23:59
من و تنهایی و این جاده و ماه من ویک خط سفید روی یک راه سیاه من و سوسوی چراغی از دور من و چند تیرک ایستاده به راه من و یک دشت و دو صد کوه بلند من و یک حس غریب، به تمنای نگاه من و یک غوطه به تنهایی خویش جستجویی ز دل و حسرت و چاه من و شعری که به تنگ آمده در تُنگ نفس تا بگوید شب یک بوسه ز افسانه ی آه من و یک پیچ که پیچده...
-
چو چای داغ
1392/10/01 13:22
زمستان گشت و یک بوسه چو چای داغ می چسبد کنار ابری شیشه رفاقت با دلی قُچّاق می چسبد دو زلف یار در دست و نگاهش سوی ناپیدا لب عاشق گهی بر جفت و گه بر تاق می چسبد " محمود مسعودی(ساده)"
-
به یلدای دلم
1392/09/30 21:47
به یلدای دلم کف زن که خوش باشم کنار کرسیم دف زن که خوش باشم چنان فصل بهاری باش در عمق زمستانی برای دیدنم صف زن که خوش باشم " محمود مسعودی(ساده)"
-
شوی چله
1392/09/30 12:07
شوی چله شوی هندونه باشه شو کف خوردن و اوسونه باشه دعاکرم سه چار متر برف بباره که لویون همگی خندونه باشه اناررون دل تو صد تا دونه دَاره شو یلدا دَ دل کِ خونه دَاره دوصد هندونه در بغض دل مو که دل مو بهر تو صد بُونه دَاره انار دل که از دست تو چاکه اگر هندونه هم باشه هلاکه فقط شو چله ره و یاد ما باش نَفَمن شو و روز مو...
-
فصل وصال
1392/09/29 18:26
ز یلدای دلم فصل خزانت می رود یک شب زمستان بگذرد فصل بهارت می رسد یک شب مرا باید که طاقی بر سر بستان خود سازم که بر باغ دلم فصل وصالت می رسد یک شب " محمود مسعودی(ساده)"