خانه عناوین مطالب تماس با من

وب نویسی (دل نگاری های ساده - محمود مسعودی)

از گِل تا دل

وب نویسی (دل نگاری های ساده - محمود مسعودی)

از گِل تا دل

من و وبلاگ و دلنوشته ها

این وبلاگ رو درست کردم که حرفامو بزنم (حرفایی که جای دیگه نمی تونم بزنم)..... ساده کردم نام خود تا ساده باشم تا ابد همنفس با سادگی گر شیر باشم چون اسد ساده بینم زندگی و ساده باشم با دلم....... گر ببارد تیغ بر جانم و گر تنها بمانم چون احد مطالب وبلاگ شامل:........................ خود نویسی : اظهار نظر ها و مطالب من در مورد مسائل مختلف فرهنگی ُ اجتماعی سیاسی ورزشی و غیره هست............. فتو وبنویسی : عکس هایی هست که برداشت می کنم و گاهی مناسب می بینم اینجا بگذارم .................................... دل نویسی : افکار منظوم و منثور من است که از دلم بیرون می آید و د ر واقع دل نویسی وبنگاری حرف های دلم است که مستقیم و بدون هیچ واسظه ای از دل به صفحه کلید و از صفحه کلید بر صفحه وب جاری می گردد. این بخش را بیشتر از بقیه دوست دارم .... شاعر نیم که شعرهای مرا اقتدا کنی...... این دلنوشته های درهم من را جدا کنی...... تنها فرود زمزمه از دل به کاغذ است......... باشد که زمزمه های دلم را صدا کنی......... طنز نویسی : تلاش من برای گفتن و نوشتن بعضی مطالب بصورت طنز است........ خاطره نویسی : وب نویسی بعضی از خاطرات من است که هوس می کنم به قلم آورم و بر صفحه وب جاری کنم. کپی نویسی : این مطالب در واقع مربوط به من نیست و تنها چون از آنها خوشم آمده از سایت ها و وبلاگ های دیگر کپی کرده ام ............ القصه وب نویسی دفترچه نوشته های از دل برآمده و کاملا شخصی من است پس دنبال بازدید کننده نیستم فقط برای خودم می نویسم ، وبلاگ های دیگری دارم که برای همکلاسی ها ، همولایتی ها ، همشهری ها و هموطنان می نویسم ولی این برای خودم است خود خودم . بازدید کنندش هم خود من هستم. اگر کسی آمد هم خوش آمد . اینجا خلوت من است . مهمانم باشید و درگوشی از نواقص و ایرادات و احساس تان در مورد نوشته هایم بگویید............... ایمیل من: mahmasoudi@gmail.com ادامه...

نظرسنجی

سلام دلنوشته های وبلاگ را در چه سطحی می بینید

    روزانه‌ها

    همه
    • محمود مسعودی در سایت شعر ناب
    • محمود مسعودی در سایت شعر نو
    • زمین شناسی 69 دانشگاه بیرجند
    • عکسخانه بیرجند
    • ژئوبلاگ
    • از گل تا دل
    • فتوبلاگ آیینه
    • دنیای بزرگ علی کوچولو

    پیوندها

    • گنجور
    • سارا شعر
    • عمران و معماری
    • داستان نویس مغرور
    • دلنوشته های کویری
    • اشعار شاعران بیرجند
    • غزل های منتظر محمد نوزادی
    • اشعار شاعران معاصر
    • شعر شاعران بیرجند
    • گلچین شعر معاصر
    • صدای آشنا
    • شعر نو

    دسته‌ها

    • دل نویسی 765
      • غزلواره 137
      • نوگونه 108
      • چارگانه 318
      • تکدانه 35
      • مثنوی مانند 15
      • و غیره ... 113
      • زمینشناسانه 9
      • بیرچندانه 20
      • سپیدانه 3
    • خود نویسی 76
    • خاطره نویسی 7
    • طنز نویسی 14
    • زیست محیطی 14
    • فتو وبنویسی 4
    • کپی نویسی 10
    • ژئو وبنویسی 1

    برگه‌ها

    • در مورد وبلاگ

    جدیدترین یادداشت‌ها

    همه
    • تو این بیگانه را با شعر و شاعر آشنا کردی تو این بیگانه را با شعر و شاعر آشنا کردی مرا آتش زدی، خود را درون من رها کردی چه خرم بودم و خوشدل به بوی آب بر کاگل...
    • دل قوی دار دل قوی دار و پر از شوق،که بر می گردیم از شب تیره گذر کرده ،سحر می گردیم پیله ترکانده و با بال و پر تازه تری ما جهش کرده...
    • بَدیش اینه که ۱۴ روز دیگه می فهمیم چکار کرده ایم سال ها پیش استادی داشتیم می گفت ما ایرانی ها بهمون میگن بخاری می سوزه باور نمی کنیم میگیم حالا بزار امتحان کنم . سرمون...
    • چه رنگ و روی خسته ای گرفته روزگار ما چه رنگ و روی خسته ای گرفته روزگار ما داغ به دل نشسته ای فسرده پود و تار ما نه راه پس،نه راه پیش،نه نور و نه ترانه ای که...
    • تاریخ جز تکرار،چیزی نیست م می خواهد قلم بردارم و بنویسم آدمیت را چه شده است انسانیت را چه شده است برما چه گذشته است اشک امانم نمی دهد نفسم می...
    • نه مرا طاقت دوری نه مرا طاقت دوری، نه تو را لطف حضوری نه تو را نامه و مهری نه مرا شور و سروری شب مان دراز گشت و سحری نیامد از راه نه تو...
    • یک زمین یک زندگی یک زمین ،یک زندگی، یک روزگار یک بشر، یک عمر ،چند فصل بهار حیف نیست آغشته گردانیم شان با دروغ و حسرت و حرص و نقار محمود...
    • به بهانه ی مستند تالان به بهانه ی تالان. امشب خودم را به آخرین اکران های مستند تالان می رسانم. فیلم با تاباندن نور در اعماق زمین به آب آغاز می...
    • دلم برای تو تنگ است دماوندجان دلم برای تو تنگ است تو چی دماوندجان دلم برای تو تنگ است تو چی دلت تنگ است؟ میان عقل و عشق در کشور تو هم جنگ است؟ باورم...
    • ای جان چشم در چشم تو و گوش به فرمان توام تو اگر دم بزنی مرغ سخندان توام می نویسم که نسیم از نفست می خیزد عاشق لب زدن و گفتن ای...
    • دیدار دماوند کوله بر بسته دلم تا که به دیدار دماوند برود تا به نزدیکترین نقطه ی ایران به خداوند برود کوله بربسته که از کوه و در و...
    • مهر و مهربانی ِغیر مهر و مهربانی چیست در دنیای ما که منور می کند احساس ناپیدای ما رنگ می پاشد به اعماق ضمیر آدمی شوق می ریزد به...
    • خیال صحبت تو زنده می کند دل را مرا به جرم نکرده به دار خواهند زد تو را ز راه نرفته کنار خواهند زد اگر که سینه ای از عشق لب به لب گردد به شهر دیده ی او...
    • رویای تو رویاست تا..... رویای تو رویاست تا در خواب باشی در کرسی گرمت فقط بی تاب باشی بیدار اگر گردی و راهی، بلکه روزی در قله ای هم صحبت مهتاب...
    • گره از زلف چمن باز کنیم ای دوست بیا ز خویش و پیله پرواز کنیم با حضرت عشق و با طبیعت آغاز کنیم صدبار گره زدیم،زلف چمن و نبود حاصل امسال،گره از...
    • کشف کن کوه و در دشت و دمن بنام خدایی که در جسم روح آفرید جهان را چنین کامل و باشکوه آفرید به هر کس نشانی ز احساس داد مرا عاشق قله و سنگ و کوه...
    • کاش بارانی ببارد کاش ابر آسمان خاک زمین یاری کند تا زمین تشنه احساس امیدواری کند مهربان گردد زمین با دانه های سربزیر دانه نومید هم،احساس...
    • روزمرَگی ملی روزمرَگی ملی زلزله ما را می کشد معدن ما را حبس می کند.کشتی ما را غرق می کند.پلاسکو ما را به آتش می کشد.خشکسالی نفس ما...
    • ای زلزله جان چطور مطوری خوبی ای زلزله جان چطور مطوری خوبی داری به کجای مملکت می کوبی گویند دوباره قصد تهران کردی شاید که تو هم پی ژن مرغوبی از بس که...
    • پتوی خرافات زلزله ما را می کشد آتش ما را می سوزاند تونل ما را می بلعد سیل ما را می برد و ما چقدر سخت جانیم انگار پتوی خرافات ما را...
    • باران که می آید باران که می آید زمین هم حرف های تازه ای دارد. تمام بوته ها عاشق تر از پیش اند تمام جوی ها جاری، تمام رودها آواز می...
    • پاییز نرو پاییز نرو فرصت دلتنگی نیست زیبایی تو به هیچ آهنگی نیست عشقم شده هر روز ببینم رویت یکسال کم از هزار فرسنگی نیست محمود...
    • دلم هر روز از دست تو ای تهران می گیرد دلم هر روز از دست تو ای تهران می گیرد قفس هر چند بزرگ باشد دل انسان می گیرد اگر صدها خیابان دارد و میدان و ده ها پارک...
    • مانند یک بوسه که بر داغی یک احساس می تازد تو را مثل گلی در دامن یک دشت ناهموار می خواهم به دشتی که به غیر از زوزه بادی ندارد یار می خواهم تو را مثل نسیمی در میان...
    • سرگذشت نفت (از تشکیل تا کشف) شعر نفت از تشکیل تا کشف بنام خداوند چین و گسل خداوند دشت و خدای قلل بنام خداوند شعر و شعور خدای دوبیتی خدای غزل بنام...
    • پناه من فقط تار است پناه من فقط تار است در شب های تار من که شاید مرهمی باشد به زخم انتظار من نه گل روییده در باغم،نه آبی مانده در جویم چه...
    • مدتی هست مدتی هست که پر کرده پدافندش را دو لب و لپ و نگاه های هدفمندش را می زند تیر چپ و راست به دیوار دلم دل افتاده به میدان...
    • رقص گل از واجبات خواهد شد سال هاست که گنج های زمین جای گل ،گلوله می شوند جای محبت ،نفرت می کارند و زمین متحیر از این قساوت به گرد خویش سرگردان به...
    • شما چرا؟ ای گلوله ها ای تفنگ ها ما آدم ها هزار دلیل داریم برای کشتن بنام دین برای ثروت به حکم سیاست شما چرا ؟ شما چرا قلب ها را...
    • عاشقانه باید دید عاشقانه باید دید این زمین و مردم را لاله های رنگی را،خوشه های گندم را عاشقانه باید رفت کوه و دشت و دریا را جرعه جرعه...
    • چراااااا؟خداااااا؟ چراااااا؟خداااااا؟ هر بار که انتحاری،انفجاری در اطراف می شود انگار لرزش ها و ترکش های آن مستقیم بر روح و روان مان وارد...
    • معنای رای متفاوت خراسان جنوبی در انتخابات ریاست جمهوری ۹۶ معنای رای متفاوت خراسان جنوبی در انتخابات 96 با نگاهی به آرای انتخابات ریاست جمهوری ۹۶ مشاهده می شود تنها در چند استان...
    • شجریان در مقابل تتلو شجریان در مقابل تتلو کاری به نتایج انتخابات ندارم که هر چه باشد تا چند ساعت دیگر اعلام خواهد شد. آنچه آزارم می دهد این...
    • برای فردای انتخابات ریاست جمهوری 96 جدای از هر رنگی و هر تفکری همه به ایران می اندیشند اگرچه گاهی دروغ بگویند و بداخلاقی کنند که این هم متاسفانه مشخصه...
    • تحلیلی ساده از مناظرات انتخاباتی 96 یک تحلیل ساده از یک آدم ساده بعد از مناظره با خودم فکر می کردم اگر صدا و سیما از من بپرسد نظر شما در مورد مناطره ها...
    • پوپولیسم یعنی چه؟ پسرم گفت پوپولیسم یعنی چه که شده ورد زبان کوچه و بازار یعنی استفاده بهینه ی از آمار از دین و مذهب،از کار،از همکار از...
    • صبح خوبست صبح خوبست که همصحبت باران باشی همدل و همنفس سبز بهاران باشی رود و دریاچه و جنگل همه را درک کنی خاصه تر آنکه به ملک...
    • آژیر زلزله (شعری از زبان زمین لرزه ای که خواهد آمد ) شبی،روزی ،غروبی یا سحرگاهی زمانی که شود تسلیم سنگ سخت کوهستان و زان ناگه فروریزد سکوت سرد سنگستان سوار سینه ی امواج...
    • مقصر حادثه پلاسکو کیست؟ یکی از مهمترین بحث ها و شاید وطایف ما بعد از هر حادثه این است که مقصر را پیدا کنیم. مقصرانی که همه می شناسیم ولی برای...
    • دشمن خر است ( خریت های روزانه ما آدم ها) هیچ می دانی که در دنیای ما چند تن خر است البته منظور غیر از خر، که او رسما خر است در علوم زیست شناسی خر فقط یک گونه است...
    • تاخیر و دیگر هیچ تاخیر و دیگر هیچ ساعت حدود ۲۳ به تحویل بار فرودگاه می رسم منتظر می مانم تا با آژیر نوار نقاله ورود بار اعلام شود نکاهی...
    • بسوزیم و بسازیم غریبه ای هستم در میان شهری بزرگ نه شهر مرا قبول می کند نه من او را نه من با او کنار می آیم نه او با من ولی از جبر...
    • به هر نامی که ممکن هست دانشگاه می سازند به هر نامی که ممکن هست دانشگاه می سازند اگر جا کم بیارن شـــــــک نکن در ماه می سازند نه تنها دولتی ،بلکه پیام نـــور و...
    • مثال قطره آبی چنان گاهی فشارم می دهد دیوار این زندان که می ترسم فرو ریزد ز دیوار دهان دندان چنان در بطن و دهلیزم ز خون فریاد می آید...
    • می چسبه چای آتیشی ولی کو چای آتیشی؟ این شعر در یک سفر زمین شناسی سروده شده و در آن از کلمات زمین شناسی استفاده کردیده است. تراست زیر بارون و با چند تا دوست...
    • تاراج قطار شهر ها را هواپیما قاره ها را سفینه سیاره ها را به هم نزدیک می کند اینترنت فاصله ها را ماشین سختی ها را پول کمبود...
    • فیش نامه ایا یا ایهاالساقی کجا رفت کاس و ناول ها که فیش اول نمود آسان ولی افتاد مشکل ها گرفتم فیش و گفتم می خورم یک آب هم رویش...
    • تبخیر آرزوها هر صبح شیشه ی گاز دار آرزوهایم را باز می کنم جرعه ای می نوشم و پا در خیابانی خسته می گذارم با عابرانی خسته تر از خودم...
    • آیه ی امن یجیب احساس او به شاخسار گلم عندلیب داشت اقرار می کنم که حالت من را عجیب داشت اقرار می کنم که ذهن مرا پاک خوانده بود هر تحفه...
    • یاد بیرجند یاد بیرجند در دلم هر روز غوغا می کند در رحیم آباد چشمت شور پیدا می کند بین میدان ابوذر تا خیابان حکیم با شهیدان نگاهت...

    بایگانی

    • تیر 1402 1
    • فروردین 1399 1
    • اسفند 1398 1
    • اسفند 1397 1
    • بهمن 1397 3
    • دی 1397 1
    • مرداد 1397 4
    • اردیبهشت 1397 1
    • فروردین 1397 2
    • اسفند 1396 1
    • بهمن 1396 1
    • دی 1396 4
    • آذر 1396 2
    • آبان 1396 1
    • مهر 1396 1
    • شهریور 1396 1
    • مرداد 1396 1
    • خرداد 1396 5
    • اردیبهشت 1396 5
    • بهمن 1395 2
    • آبان 1395 1
    • مهر 1395 2
    • شهریور 1395 2
    • مرداد 1395 1
    • تیر 1395 3
    • اردیبهشت 1395 1
    • فروردین 1395 5
    • بهمن 1394 2
    • دی 1394 4
    • آذر 1394 3
    • آبان 1394 4
    • مهر 1394 2
    • شهریور 1394 6
    • مرداد 1394 4
    • تیر 1394 3
    • خرداد 1394 3
    • اردیبهشت 1394 3
    • فروردین 1394 7
    • اسفند 1393 6
    • بهمن 1393 4
    • دی 1393 8
    • آذر 1393 9
    • آبان 1393 8
    • مهر 1393 9
    • شهریور 1393 10
    • مرداد 1393 32
    • تیر 1393 24
    • خرداد 1393 24
    • اردیبهشت 1393 11
    • فروردین 1393 25
    • اسفند 1392 25
    • بهمن 1392 31
    • دی 1392 36
    • آذر 1392 38
    • آبان 1392 24
    • مهر 1392 30
    • شهریور 1392 35
    • مرداد 1392 36
    • تیر 1392 24
    • خرداد 1392 19
    • اردیبهشت 1392 26
    • فروردین 1392 18
    • اسفند 1391 31
    • بهمن 1391 20
    • دی 1391 15
    • آذر 1391 19
    • آبان 1391 44
    • مهر 1391 31
    • شهریور 1391 55
    • مرداد 1391 30
    • تیر 1391 6
    • خرداد 1391 15
    • اردیبهشت 1391 23
    • فروردین 1391 1
    • اسفند 1390 1
    • بهمن 1390 3
    • دی 1390 1
    • آذر 1390 3
    • آبان 1390 16
    • مهر 1390 23
    • شهریور 1390 3
    • مرداد 1390 7
    • تیر 1390 1

    تقویم

    تیر 1402
    ش ی د س چ پ ج
    1 2
    3 4 5 6 7 8 9
    10 11 12 13 14 15 16
    17 18 19 20 21 22 23
    24 25 26 27 28 29 30
    31

    جستجو


    آمار : 425803 بازدید Powered by Blogsky

    عناوین یادداشت‌ها

    • چراااااا؟خداااااا؟ 1396/03/11 04:44
      چراااااا؟خداااااا؟ هر بار که انتحاری،انفجاری در اطراف می شود انگار لرزش ها و ترکش های آن مستقیم بر روح و روان مان وارد می شود و یک چرا به بزرگی تمام عالم دین و سیاست در مغزمان سرخ می شود، هر بار که کودکی در سوریه ضجه می زند، مادری در عراق خون گریه می کند، دخترکی در افغانستان سراغ پدرش را می گیرد و حتی وقتی که در گوشه...
    • معنای رای متفاوت خراسان جنوبی در انتخابات ریاست جمهوری ۹۶ 1396/03/02 19:42
      معنای رای متفاوت خراسان جنوبی در انتخابات 96 با نگاهی به آرای انتخابات ریاست جمهوری ۹۶ مشاهده می شود تنها در چند استان رای اکثریت به آقای روحانی نبود . در بین این چند استان از استان قم که بگذریم خراسان جنوبی بالاترین درصد رای را به آقای رئیسی داد و در واقع ایشان را به عنوان رئیس جمهور انتخاب کرد.. در شهر بیرجند سال...
    • شجریان در مقابل تتلو 1396/02/29 03:58
      شجریان در مقابل تتلو کاری به نتایج انتخابات ندارم که هر چه باشد تا چند ساعت دیگر اعلام خواهد شد. آنچه آزارم می دهد این است که گاهی چقدر سیاست ذهن ملت را مشوش و منحرف و مسایل ساده را پیچیده می کند. شجریان که عصاره ی فرهنگ و تلاش موسیقایی یک ملت برای حفظ فرهنگ تاریخی اش است در مقابل تتلویی قرار می گیرد که هیچ بنیان و...
    • برای فردای انتخابات ریاست جمهوری 96 1396/02/27 16:22
      جدای از هر رنگی و هر تفکری همه به ایران می اندیشند اگرچه گاهی دروغ بگویند و بداخلاقی کنند که این هم متاسفانه مشخصه دنیای سیاست است. آرزوی هر ایرانی اعتلای ایران است.امیدوارم بتوانیم از اهداف کوتاه مدت بگذریم و به اهداف دراز مدت بیندیشیم یادمان باشد هر کس از صندوق درآید: 1- ریس جمهوری چهار سال است ولی او و عملکردش جزو...
    • تحلیلی ساده از مناظرات انتخاباتی 96 1396/02/23 16:47
      یک تحلیل ساده از یک آدم ساده بعد از مناظره با خودم فکر می کردم اگر صدا و سیما از من بپرسد نظر شما در مورد مناطره ها چیست چه بگویم؟ بعد به ذهنم رسید بهترین جواب همان جواب همیشگی است: خوب بود فقط اگر بشه نمکشو(متلک و مچگیری شو)بیشتر و دوره ی برگشتش رو کمتر کنند.همین دو مشکل رو صدا سیما حل کنه برای عصر جمعه عالی است. و...
    • پوپولیسم یعنی چه؟ 1396/02/15 09:33
      پسرم گفت پوپولیسم یعنی چه که شده ورد زبان کوچه و بازار یعنی استفاده بهینه ی از آمار از دین و مذهب،از کار،از همکار از اشک و گریه و احساس حتی از پینه های دست یک بیمار از ضریب فلاکت ،از جینی از سوبسید و فساد،از هر کار پوپولیسم یعنی به هر قیمت چهره ای ساختن خوب و مردم دار یعنی دفن آرزوهای یک کشور در میان گرگ های ملت خوار...
    • صبح خوبست 1396/02/08 08:16
      صبح خوبست که همصحبت باران باشی همدل و همنفس سبز بهاران باشی رود و دریاچه و جنگل همه را درک کنی خاصه تر آنکه به ملک طبرستان باشی یا که همخانه گل گردی و همگام نسیم تا سر کوی گلی شور به دامان باشی صبح خوبست که با غنچه گلی باز شود نور تابان چو برآید تو به میدان باشی بلبل از خنده ی گل گوید و گل راز سحر تو به گل خنده زنی...
    • آژیر زلزله (شعری از زبان زمین لرزه ای که خواهد آمد ) 1395/11/07 19:59
      شبی،روزی ،غروبی یا سحرگاهی زمانی که شود تسلیم سنگ سخت کوهستان و زان ناگه فروریزد سکوت سرد سنگستان سوار سینه ی امواج سینوسی سفر آغاز خواهم کرد به هر کاخ بلند یا کوخ پستی دست خواهم برد به هر کوچه به هر خانه به پستوهای تو در تو مسیرم باز خواهم کرد مرا صدها نشان است و شما باور نمی دارید اگر باورکنید هم، جامه ی تردید از تن...
    • مقصر حادثه پلاسکو کیست؟ 1395/11/05 11:20
      یکی از مهمترین بحث ها و شاید وطایف ما بعد از هر حادثه این است که مقصر را پیدا کنیم. مقصرانی که همه می شناسیم ولی برای سرگرم کردن خودمان در رسانه های مجازی و غیر مجازی دنبال آنها می گردیم. تهمت می زنیم غیبت می کنیم ،شایعه می سازیم، شایعه باور می کنیم و انتشار می دهیم. مقصران امروز همان مقصران دیروز و فردا هستند هیچ...
    • دشمن خر است ( خریت های روزانه ما آدم ها) 1395/08/27 10:56
      هیچ می دانی که در دنیای ما چند تن خر است البته منظور غیر از خر، که او رسما خر است در علوم زیست شناسی خر فقط یک گونه است لیک صدها گونه بی نام و نشان،قطعا خر است فی المثل آنکس که صف می بیند و مردان صف می زند خود را به صف مانند یک گلزن خر است آنکه با زلف گل اندام طبیعت عشق بازی می کند لیک زخمی می زند بر چهره ی گلشن خر...
    • تاخیر و دیگر هیچ 1395/07/25 07:12
      تاخیر و دیگر هیچ ساعت حدود ۲۳ به تحویل بار فرودگاه می رسم منتظر می مانم تا با آژیر نوار نقاله ورود بار اعلام شود نکاهی به تابلو می اندازم نوشته است زمان رسیدن ۱۳:۱۵ دقیقه از خودم می پرسم ما که الان نزدیک ساعت ۲۳ است چرا ۱۳:۱۵ دقیقه داستان را در ذهنم مرور می کنم دوساعت قبل ازپرواز پیامک می رسد پرواز شما از ۱۱:۴۰ به...
    • بسوزیم و بسازیم 1395/07/02 20:32
      غریبه ای هستم در میان شهری بزرگ نه شهر مرا قبول می کند نه من او را نه من با او کنار می آیم نه او با من ولی از جبر روزگار خار در چشم و استخوان در گلو من در دل اویم و او در چشم من چشمم بر او و دلم با هووی اوست همیشه خواب طلاق می بینم ولی عقدنامه به دست روزگار است قاضی قضا بی او حکم نمی دهد باید به پای هم بسوزیم و بسازیم...
    • به هر نامی که ممکن هست دانشگاه می سازند 1395/06/14 21:49
      به هر نامی که ممکن هست دانشگاه می سازند اگر جا کم بیارن شـــــــک نکن در ماه می سازند نه تنها دولتی ،بلکه پیام نـــور و دانشگاه آزادی به اوج قله ی کـــــــوه و به قعــــر چاه می سازند شبانه‌روزی و کاربـ ردی و پـــردیس و فــرهنگی برای مفلس و پـــــــولـــــدار و اهل آه می سازند ندارم شـــک سواد و علم و دانش لازم است...
    • مثال قطره آبی 1395/06/12 14:36
      چنان گاهی فشارم می دهد دیوار این زندان که می ترسم فرو ریزد ز دیوار دهان دندان چنان در بطن و دهلیزم ز خون فریاد می آید که هر دم می توان فهمید ز رنگ زرد بی وجدان قلم در دست من می خشکد و خشکیده می گردد لب و دندان ،دهان و حلق و شاید بانی الحان میان مخچه با مخ جنگ سخت تن به تن دارم صدای غرش شمشیر می آید میان مغز یک انسان...
    • می چسبه چای آتیشی ولی کو چای آتیشی؟ 1395/05/03 00:25
      این شعر در یک سفر زمین شناسی سروده شده و در آن از کلمات زمین شناسی استفاده کردیده است. تراست زیر بارون و با چند تا دوست و مهمون و رودخونه ها خروشون و به دور از شهر زندون می چسبه چای آتیشی ولی کو چای آتیشی هزار چین جناغی و آجیلای شور باغی و همه از شهر یاغی و به جستجوی ساقی می چسبه چای آتیشی ولی کو چای آتیشی گسل های...
    • تاراج 1395/04/29 19:54
      قطار شهر ها را هواپیما قاره ها را سفینه سیاره ها را به هم نزدیک می کند اینترنت فاصله ها را ماشین سختی ها را پول کمبود ها را از میان بر می دارد ولی بشر هر روز تنهاتر می شود چیزی در این میانه به تاراج می رود. محمود مسعودی
    • فیش نامه 1395/04/22 19:56
      ایا یا ایهاالساقی کجا رفت کاس و ناول ها که فیش اول نمود آسان ولی افتاد مشکل ها گرفتم فیش و گفتم می خورم یک آب هم رویش ولی از مکر مکاران چه خون افتاد در دل ها مرا در باغ و ویلایم چه جای عیش چون هر دم فلان فریاد می دارد بگیرید این اراذل ها جناح یک برای کشتن دو می زند فریاد و ملت گرم بازی خوردن از این مسائل ها خیال کردم...
    • تبخیر آرزوها 1395/04/07 12:00
      هر صبح شیشه ی گاز دار آرزوهایم را باز می کنم جرعه ای می نوشم و پا در خیابانی خسته می گذارم با عابرانی خسته تر از خودم مسابقه ی بوق می گذارم در هوایی سرشار از خیانت های بشر نفس می کشم در سلولی: به ملاحت لبخندهای زورکی به وسعت حبس های انفرادی به قدمت تاریخ شهرنشینی به حکمت لقمه ای نان ،با خودم کلنجار می روم گاهی برای...
    • آیه ی امن یجیب 1395/02/27 21:00
      احساس او به شاخسار گلم عندلیب داشت اقرار می کنم که حالت من را عجیب داشت اقرار می کنم که ذهن مرا پاک خوانده بود هر تحفه ای که فکـــر کنی توی جیب داشت حتی تمام کوچه و پس کـــــــوچه های شهر را از برای روز مبادا،سمت و شیب داشت من گم شدم میان اینهمه افکار و خستگی او بهر لحظه لحظه ی من، اما طبیب داشت تا گل کنم میان این همه...
    • یاد بیرجند 1395/01/29 20:16
      یاد بیرجند در دلم هر روز غوغا می کند در رحیم آباد چشمت شور پیدا می کند بین میدان ابوذر تا خیابان حکیم با شهیدان نگاهت شعر نجوا می کند قلب هی می کوبد و در گرگ و میش انتظار هر طرف می جوید و هر دم خدایا می کند کوچه های ساده ی دانشکده وقت غروب خیمه ی عاشق کشی در شهر برپا می کند شوکت آباد وجود من هنوزم خاکی است گرد و خاک...
    • روستای من ،دهات من ،ده ام 1395/01/20 19:52
      بوی ریحان بوی پونه بوی یاس بوی کوچه بوی خونه بوی ماس بوی سبزی های باغ پشت جو بوی آب مانده در عمق سبو بوی کاگِل های باران خورده را بوی سنگ فرش لجن آلوده را بوی دیگ شلغم بابا کَلُو بوی پُختیک های کَندوک جلو بوی آب مانده در استخر ده بوی خاک تازه در هنگام مه بوی چشمه،بوی بید و بوی نی بوی کاریز،بوی دلو و بوی هی بوی...
    • گوش من از طعنه ی مردم پر است 1395/01/17 17:08
      هرچه ذهنم از مه و انجم پر است گوش من از طعنه ی مردم پر است من به عشق و فکر خود شادم ولی کوچه از افکار دست چندم پر است محمود مسعودی
    • چه زیبا می شد این دنیا 1395/01/11 21:05
      چه می شد فرض می کردیم : خیابان خانه ی ما است و دریا حوض و جنگل باغ زیبایی. زباله را میان خانه هامان ننگ، میان حوض مان بد رنگ، میان باغ مان ناجور و بد آهنگ می دیدیم. چه می شد بوته را گلدان، نهال و غنچه را فرزند، نوازش گر نمی کردیم، سر و دست و امیدش را نمی بستیم. چه می شد کوه ها را پلکان عشق، تمام دره ها را عاشقانی راهی...
    • بجوش ای شعر 1395/01/07 13:47
      دلم میخواد دوباره مثل اونروزا تو باشی و من و یک حس صبحگاهی تو باشی و من و حالی که می خواهی همان حالی که می دانم و همان حالی که می دانی ولی افسوس منو اینجا عقیم کردن دلم زیر گلیم کردن سکوتم معنی سرد غروب قطب را دارد نمی دانم کجا و کی دوباره فرصت یک عشق خواهم یافت خدا را داد من بستان دلم در شعر و خود در دود می گردم...
    • دو نیمه 1394/11/27 20:25
      در نیمه راه زندگی اکنون دو نیمه دارم نیمی به کوه مانده ،نیمی به شهر رانده نیمی به شعر و تصویر،نیمی به جبر و تقدیر نیمی گل و طبیعت ،نیمی به عقل و تدبیر آن خود که عاشقم بود همخانه با دلم بود آن خود شکسته درهم ، نه زخم هست نه مرهم نیمی به خویش مانده ،نیمی ز خود رمیده نیمی حصار دیروز ، نیمی اسیر فردا نیمی به بی قراری...
    • بی تو ای عشق 1394/11/02 15:27
      بی تو ای عشق در این غربت زندان چکنم گر دهندم همه ی ملک سلیمان چکنم وفتی اینجا همه سنگند و هوا بی باران اینهمه بذر ز احساس گل افشان چکنم صنعت و علم بهم ریخته اوضاع بشر اینهمه شعر و غزل در سر بی جان چکنم چون درختی که به زیر خس و خاشاک فتد خاطرات خوشم از عهد بهاران چکنم من بدون تو در این بادیه ی شهر نشان در غروبی که رسد...
    • من از مرگی قبل از مرگ می ترسم 1394/10/17 22:56
      من از مردن نمی ترسم من از مرگ امید و آرزوهایم ز خطی که به پایان می رساند جستجوهایم من از خاموشی یک حس دنیاگرد می ترسم من از اینکه نبینیم خواب دریا را نپویم راه جنگل را ،به دور از کوه بنشینم لبم خالی ز اشعار و نگاهم خالی از عطر طبیعت یا بدون جستجوی حس زیبایی میان لحظه ها گردد من از تکرار خورشید و غروب مانده در یک قاب ،...
    • زعفران ناب بیرجند 1394/10/11 20:34
      به لبخندت که اخمت هم کنار چای من قند است لبت شیرین ، نگاهت زعفران ناب بیرجند است رها کن امشبی را گفتن از دیروز و فردا ها فقط بنشین کنار من بگو تک بوسه ای چند است محمود مسعودی
    • بیا تا مهربان باشیم 1394/10/09 22:43
      بیا تا مهربان باشیم که این شهر پر از آلودگی هر لحظه کوس مرگ می کوبد نفس ها تنگ و سرها گیج و آدم ها بدون ساز می رقصند نه بادی می وزد تا کودکی درسی بیاموزد نه باران می زند تا چتری از پستو برون آید تمام مردم این شهر محکومند به مرگی سرد و تدریجی و مسئولین ما عمریست مقصر را نمی یابند مه و خورشید و ابر و بادها را متهم دارند...
    • دام گوزن 1394/10/03 19:26
      گوزنی تشنه سوی چشمه آمد ز بهر آب و جست لقمه آمد چو در آب زلال افتاد چشمش دوباره زنده شد خوابیده زخمش که پاهایش چو نی باریک بودند نحیف و کوته و ناشیک بودند جو شد غمگین ز پاهای نحیفش به یادش آمد از شاخ ردیفش دگر باره نگاهی کرد و گفتا چه زیبا و قشنگ است باریکلا به دیگر سو پلنگی روبرو بود نه قلبی ماند و نه رنگی به رو بود...
    • 955
    • 1
    • صفحه 2
    • 3
    • 4
    • 5
    • ...
    • 32