ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | |||||
3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
31 |
خانه های زندگی را یک به یک پر می کنیم
هر زمان فرصت دهد صد بار غرغر می کنیم
عمر همجون موج می کوبد به دریای زمان
ما همه عمر عزیز خویش مفخور می کنیم
چون صراط مستقیمی نیست در چشمان ماگه خراسانیم و گه دل روی سنقر می کنیم
گرگ باران دیده می نامیم خود را هر طرف
گر چه در خلوت بسی حس تهجر می کنیم
ای فلک افسانه ات روزی به پایان می رسد
ما ولی هر لحظه احساس تنفر می کنیم
تا به اصل خویش برگردیم روزی لاجرم
روز و شب در آتشی افتاده گرگر می کنیم
غفلت از چرخ زمان ما را به ویرانی کشاند
دلخوشیم اما که داریم باز کرکر می کنیم
ساده خوش باش و مگو از طعنه های روزگار
کوتهی از ماست گر بد خانه را پر می کنیم